تبلیغات
آوا فان - شعر طنز و خنده دار خریت

منوی اصلی

دسته بندی مطالب

آرشیو

لینک دوستان

پیوندها


آمار سایت

بازدید کننده گرامی به سایت سرگرمی آوا فان خوش آمدید


شعر طنز و خنده دار خریت


روزی به رهی مرا گذر بود

 

خوابیده به ره جناب خر بود

 

از خر تو نگو که چون گهر بود

 

چون صاحب دانش و هنر بود

 

گفتم که جناب در چه حالی

 

فرمود که وضع باشد عالی

 

گفتم که بیا خری رها کن

 

آدم شو و بعد از این صفاکن

 

گفتا که برو مرا رها کن

 

زخم تن خویش را دوا کن

 

خر صاحب عقل و هوش باشد

 

دور از عمل وحوش باشد

 

نه ظلم به دیگری نمودیم

 

نه اهل ریا و مکر بودیم

 

راضی چو به رزق خویش بودیم

 

از سفرۀ کس نان نه ربودیم

 

دیدی تو خری کشد خری را؟

 

یا آنکه برد ز تن سری را؟

 

دیدی تو خری که کم فروشد ؟

 

یا بهر فریب خلق کوشد ؟

 

دیدی تو خری که رشوه خوار است؟

 

یا بر خر دیگری سوار است؟

 

دیدی تو خری شکسته پیمان؟

 

یا آنکه ز دیگری برد نان؟

 

دیدی تو خری حریف جوید؟

 

یا مرده و زنده باد گوید؟

 

دیدی تو خری که در زمانه؟

 

خرهای دیگر پیش روانه

 

یا آنکه خری ز روی تزویر

 

خرهای دیگر کشد به زنجیر؟

 

هرگز تو شنیده ای که یک خر؟

 

با زور و فریب گشته سرور

 

خر دور ز قیل و قال باشد

 

نارو زدنش محال باشد

 

خر معدن معرفت کمال است

 

غیر از خریت ز خر محال است

 

تزویر و ریا و مکر و حیله

 

منسوخ شدست در طویله

 

دیدم سخنش همه متین است

 

فرمایش او همه یقین است

 

گفتم که ز آدمی سری تو

 

هرچند به دید ما خری تو

 

بنشستم و آرزو نمودم

 

بر خالق خویش رو نمودم

 

ای کاش که قانون خریت

 

جاری بشود به آدمیت

سرگرمی , شعر طنز , شعر خنده دار , شعر طنز خریت , شعر خنده دار خریت , خریت , سرگرمی , شعر طنز , شعر خنده دار , شعر طنز خریت , شعر خنده دار خریت , خریت



پست های مرتبط :
شعر طنز مادر قدیم و مادر جدید
آمدی جانم به قربانت
شعر طنز زن زیبا