تبلیغات
آوا فان - مطالب داستانهای دنباله دار

منوی اصلی

موضوعات

آرشیو

لینک دوستان

پیوندها

آبونه

آمار سایت

بازدید کننده گرامی به سایت سرگرمی آوا فان خوش آمدید

قسمت دوم

... راستش را بخواهید منم که دانشگاه و دوره و کلاس ندیدم . تازه اگر هم اینهمه سواد داشتم یک نفر که نمیتونه به کار تمام دستگاههای برقی و صنعتی وارد بشه و همه جور و همه نوع ماشین را تعمیر بکنه ...

بعضی بی انصافها حتی تلوزیون و ضبط صوت و دستگاههای جراحی و ماشین های اتوماتیک را برای تعمیر پیش من می آوردند .!!!

تا اینکه دو سه روز پیش صبر همسایه ها لبریز شده بود ، اول سه چهار تا از زن ها آمدند جلوی دکان من و سر صحبت را باز کردند ...


ادامه مطلب


پست های مرتبط :
  • داستان طنز زندگی ماشینی - قسمت اول
  • شعبده بازی
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده
  • داستان در د بی درمان
  • داستان طنز تربیت قدیمی


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان طنز-داستان طنز دنباله دار-داستان خنده دار-داستان زندگی ماشینی قسمت دوم-رمان-دانلود داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در پنجشنبه 16 مرداد 1393

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    قسمت اول

    روزی که نایلون و پلاستیک به بازار آمد . نان حلبی سازها آجر شد ! کار و بارشان از رونق افتاد ، دیگر کسی آفتابه و طشت و لگن حلبی نمی خرید . وسایل نایلونی هم ارزان تر بود و هم قشنگ تر و سبکتر ...

    رضا حلبی ساز یکی از کاسب های زبر و زرنگ بود و از حلبی سازی خرج و مخارج زن و بچه هایش را به راحتی در می آورد و خانه اش را اداره میکرد ...

    وقتی وضع را ناجور دید روی سابقه صنعتی که داشت و دستش با چکش آشنا بود ! تابلو مغازه اش را عوض کرد و نوشت :  کارگاه تکنیکی و صنعتی - تعمیر انواع وسایل برقی و مکانیکی .

    هیچکس از او نپرسید :

    تو که تا دیروز حلبی ساز بودی تعمیر وسایل برقی و مکانیکی را از کجا یاد گرفتی ؟! ...


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • شعبده بازی – قسمت چهارم
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده
  • داستان در د بی درمان
  • داستان طنز تربیت قدیمی
  • داستان پسرم


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان طنز-داستان طنز دنباله دار-داستان خنده دار-داستان زندگی ماشینی قسمت اول-رمان-دانلود داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در چهارشنبه 15 مرداد 1393

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    سرگرمی – داستان

    در قسمت قبل خواندید که ...

    ... کلاه شاپویی که هنوز هم غرورش را حفظ کرده بود گفت :

    میدونم ، ولی میخوام اونقدر بازی کنم تا از رو ببرمشون . پسر جوان با تعجب از کنارش دور شده و گفت :

    عجب آدمیه 25000 تومان از دست داده هنوز هم ادعاش میشه ...

    و اینک ادامه داستان :

    کلاه شاپویی که بی اندازه ناراحت و کلافه بود ، دست از بازی کشید و از آنجا دور شد ، کمی که رفت به یک کلانتری رسید ، فوراً داخل شده به اتاق افسر نگهبان رفت و گفت :

    جناب سروان ، چند متر دورتر از اینجا ، چند نفر دارن با شعبده بازی مردمو تیغ میزنن .

    وبا خودش فکر کرد . شعبده باز با دیدن افسر پلیس پولم را پس میده ...


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • شعبده بازی – قسمت سوم
  • شعبده بازی – قسمت دوم
  • شعبده بازی – قسمت اول


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان-داستان دنباله دار-داستان بلند-شعبده باز-داستان شعبده بازی-قسمت آخر داستان شعبده باز-رمان-قسمت آخر رمان شعبده بازی-داستان سریالی-داستان ادامه دار-داستانهای جالب-داستان سرگرم کننده-سرگرمی داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در شنبه 13 مهر 1392

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    سرگرمی – داستان

    در قسمت قبل خواندید که ...

    ... کلاه شاپویی که کاملاً به چشمش اطمینان داشت گفت :

    باشه قبوله .

    و 5000 تومان را به حساب اینکه 25000 تومان نصیبش خواهد شد به شعبده باز داد . شعبده باز هم 25000 تومان روی میز گذاشته گفت :

    اینم پول ، کاغذ رو باز کنید .

    و اینک ادامه داستان :

    کلاه شاپویی با ولع کاغذ رو باز کرد و با تعجب دید روی کاغذ نوشته شده :

    پوچ .

    با ناراحتی گفت :

    عجیب است .

    و دوباره با دقت بیشتری به دستهای شعبده باز نگاه کرد . بعد خم شده کاغذی را برداشت ، شعبده باز گفت :


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • شعبده بازی – قسمت دوم
  • شعبده بازی – قسمت اول


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان-داستان دنباله دار-داستان بلند-شعبده باز-داستان شعبده بازی-قسمت سوم داستان شعبده باز-رمان-قسمت سوم رمان شعبده بازی-داستان سریالی-داستان ادامه دار-داستانهای جالب-داستان سرگرم کننده-سرگرمی داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در پنجشنبه 11 مهر 1392

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    سرگرمی – داستان

    در قسمت قبل خواندید که ...

    ... مرد شعبده باز که از زیر چشم مواظب تازه وارد بود فریاد زد :

    یا الله کی مرد میدان است ...

    نگاه کنید ، خوب نگاه کنید ، کاغذی را که کلمه ساعت روی آن نوشته ام را داخل این کاغذها گذاشتم ، هر کس آن را پیدا کرد ، برنده است ، برنده ...

    یک نفر از آن طرف یک 5000 تومانی به دست شعبده باز داد و گفت :

    اینه هاش ، داخل این کاغذ نوشتی .


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • شعبده بازی – قسمت اول


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان-داستان دنباله دار-داستان بلند-شعبده باز-داستان شعبده بازی-قسمت دوم داستان شعبده باز-رمان-قسمت دوم رمان شعبده بازی-داستان سریالی-داستان ادامه دار-داستانهای جالب-داستان سرگرم کننده-سرگرمی داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در چهارشنبه 10 مهر 1392

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    سرگرمی – داستان

    آقایان خوب نگاه کنید ! من روی این کاغذ ، کلمۀ ساعت را نوشته ام ، حالا این را داخل این کاغذها کرده شما باید دقت بکنید و آنرا پیدا کنید ، هر کس که موفق شد ، به جای ساعت ، پولش را میگیرد ، در مقابل هزارتومان ، پنج هزار تومان میگیرد و در مقابل پنج هزار تومان بیست هزار تومان ...

    خوب حالا کاملاً قاطی شده بیایید و آن را پیدا کنید .

    یکی از میان جمعیت فریاد زد :

    اینه هاش ، اینه ...


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده – قسمت آخر


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان-داستان دنباله دار-داستان بلند-شعبده باز-داستان شعبده بازی-قسمت اول داستان شعبده باز-رمان-قسمت اول رمان شعبده بازی-داستان سریالی-داستان ادامه دار-داستانهای جالب-داستان سرگرم کننده-سرگرمی داستان-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در سه شنبه 9 مهر 1392

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین

    توجه : این یک داستان طنز دنباله دار است و هیچ یک از وقایع داستان واقعی نیست و این داستان فقط جهت سرگرمی می باشد .

    در قسمت قبل خواندیم که :

    ... ولی در اتاقی که کار میکردم آقای رئیس که نبود . برای همین در مقابل ارباب رجوع شروع کردم به خندیدن . یکی از همکاران اداری اخمهایش را تو هم کرد و گفت :

     

    ببین رفیق جون ، آدم نباید به صورت ارباب رجوع بخنده ، و یکی دیگر از همکاران ادامه داد :


    ادامه مطلب


    پست های مرتبط :
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده – قسمت چهارم
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده – قسمت سوم
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده – قسمت دوم
  • داستان آدم اینقدر نمی خنده – قسمت اول


  • برچسب ها : سرگرمی-داستان-داستان بلند-داستان خنده-داستان آدم نمیخنده-قسمت آخر داستان آدم اینقدر نمیخنده-قسمت پنجم رمان آدم اینقدر نمیخنده-داستان سریالی-داستان ادامه دار-داستان جالب-داستان سرگرم کننده-سرگرمی داستان-داستان طنز و خنده دار-
    مرتبط با : سرگرمی تفریحی داستانهای دنباله دار
    نوشته شده : آوا در دوشنبه 8 مهر 1392

    نظرات()

    داغ کن - کلوب دات کام ارسال به خوشمزه ارسال به دنباله ارسال به فرندفید ارسال به فیس بوک ارسال به فرل ارسال به دیگ ارسال به یاهو ارسال به بالاترین


    ( تعداد کل صفحات: 5 )

    1 2 3 4 5